تبليغاتX
باغ کاغذی

سلام.
یه شعری برات نوشتم....خصوصیه.همینجوری هی خودش اومد.شماره ها توضیح داره
مونا شمسا! چنین خوشگل چرایی؟1
بلای جان...عزیز دل چرایی؟2
تمام دوستان سهل الوصولند
دیفیکولتا!!چنین مشکل چرایی؟3
نگفتی اهل بالا شهر هستی؟4
چنین با پاچه ی پر گل چرایی؟
بگفتی عزم هندوستان نمودی
چو گفتم عاطل و باطل چرایی
چو زنگی میزنی ول کن نباشی
به تعذیب گراهامبل چرایی؟
بگو چی خوردی اینقد قد کشیدی؟5
چنین اسلندر و کامل چرایی؟6
توضیحات:
 :1
آرایه اغراق
 :2
آرایه کذبیه!!!
3
: دیفیکولتdifficult :
4
: بالاشهر:منظور اتاقی است در خوابگاهی واقع در سعادت آباد تهران!
:5
اینقد و قد جناس داره!
:6
اسلندر:
7
:چون معشوق(شمس)خیلی غرب زده و انگلیس پسند است سعی شد از واژه های خارجی استفاده شود.
 :8
نگارنده:الحقیر...جندقی کبیر

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مونا شمس  | 


درسته كه انا لله و الا اليه راِجِعون؛

 اما نويسنده اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي در قيد حيات است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مونا شمس  | 


"و جاءت سكرة الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد..."

و سرانجام، شراب مستي آور مرگ بحق فرامي‏رسد، اين همان چيزى است كه تو از آن مى‏گرخيدي!

"ق.19"


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط مونا شمس  | 

به نام خدا

امروز مورخ 88/5/28 اينجانب 20 ساله شدم.

 

پ.ن:  مثل اكثر آدمهايي كه 20 ساله ميشوند نه آنچنان كه تصور ميكردم و بايد بالغم و نه آنچنان كه شايد سرشار.

اميدوارم و براي خودم دعا ميكنم كه در 21 سالگي ام بالاخره بپذيرم كه تغيير هزينه دارد، كه هيچ اتفاق خوبي اتفاقي نيست و بدانم كه نظم و برنامه ريزي دو عنصرمهم پيشرفتند و پيشگير موثر از آشفتگي هاي ذهني- همان كه سالهاست بدان دچارم.

 

پ.پ.ن: تمام اين لحظه هايم را براي روز مبادا ثبت ميكنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مونا شمس  | 


شيدا از آن شدم كه نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گري كرد و رخ ببست


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 2 قبل از ظهر  توسط مونا شمس  |